عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

243

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

السّهلة » « 4 » ، و مردى به او گفت : « اى پيامبر خدا مرا موعظه كن » ، گفت : « خشم مگير » گفت : « بيفزا » گفت : « افزون بر آن وجود ندارد » و از سخنان اكثم بن صيفى « 5 » به فرزندش اين است كه : « اى پسرك من دشمنت را با گشاده‌رويى ملاقات كن ، و آنچه در سينه است از او پوشيده‌دار » . سالم بن وابصه دربارهء پسر عمويى كه داشت و با سالم دشمنى مىورزيد ، و بر او ستم روا مىداشت ، و سالم با او مدارا مىكرد ، و دشمنى را از دلش جدا مىساخت تا سرانجام بر سر دوستى بازگشت ( - درباره آن پسر عمو ) گفت : [ از بحر بسيط ] 670 داويت صدرا مبينا غلّه حقدا * منه و قلّمت أظفارا بلا قلم 671 فأصبحت قوسه دونى مقوّسة * ترمى عدوّى جهلا غير مكتتم « 6 » و عمر بن ذرّ گفته است : « بدرستى كه من كسى را كه خدا را درباره‌ام نافرمانى كرد به بيش از اين كيفر نمىدهم كه خدا را درباره او فرمان‌بردارى كنم . و شعبى به گروهى كه از او عيب‌جويى مىكردند گذر كرد . پس وى شعر كثيّر را خواند : [ از بحر طويل ] 672 هنيئا مريئا غير داء مخامر * لعزّة من اعراضنا ما استحلّت « 7 » و روزى مردى سخنى را به گوش او رساند ، شعبى به او گفت : « اگر راست مىگويى خدايم بيامرزد ، و اگر دروغ مىگويى خدايت بيامرزاد » . و حكايت شده كه مردى حسن بصرى « 8 » - رحمه اللّه - را دشنام داد ، و بر ناسزا بيفزود ، حسن به او گفت : « تو كه چيزى فرونگذاشتى ، امّا آنچه خداى ( دربارهء

--> ( 4 ) - در النهاية ، ج 1 ، ص 451 : « بعثت بالحنفيّة السّمحة السّهلة » . ( 5 ) - او اكثم بن صيفى متوفّى به سال 9 ه . است . ( الاصابة ، ج 1 ، ص 113 ) ( 6 ) - در حاشيه نسخه اصل : « جهدا » ضبط شده است . ( 7 ) - ديوان كثيّر ، ج 1 ، ص 49 ، و الشعر و الشعراء ، ج 1 ، ص 422 ، و النّوادر ، ابو على القالى ، ج 2 ، ص 104 . ( 8 ) - او الحسن بن يسار البصرى يكى از دانشمندان فقيه اديب شجاع و از اولياء است . ( امالى المرتضى ، ج 1 ، ص 106 ، و حلية الاولياء ، ج 2 ، ص 131 )